خرید بک لینک

درباره سایت

داستانهاوسخنان آموزنده

امیر عسگری هستم 32ساله از تهران.....ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻳﮏ ﮐﺷﻭﺭ ﺑﺯﺭگ ﺭﺍ ﺣﮑﻭﻣﺕ ﻣﯽ ﮐﺭﺩ، ﺑﺎﺯ ﻫﻡ ﺍﺯ ﺯﻧﺩﮔﯽ ﺧﻭﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺑﻭﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺧﻭﺩ ﻧﻳﺯ ﻋﻠﺕ ﺭﺍ ﻧﻣﯽ ﺩﺍﻧﺳﺕ. ﺭﻭﺯی ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﮐﺎﺥ ﺍﻣﭘﺭﺍﺗﻭﺭی ﻗﺩﻡ ﻣﯽ ﺯﺩ. ﻫﻧﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺷﭘﺯﺧﺎﻧﻪ ﻋﺑﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﺭﺩ، ﺻﺩﺍی ﺗﺭﺍﻧﻪ ﺍی ﺭﺍ ﺷﻧﻳﺩ. ﺑﻪ ﺩﻧﺑﺎﻝ ﺻﺩﺍ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺗﻭﺟﻪ ﻳﮏ ﺁﺷﭘﺯ ﺷﺩ ﮐﻪ ﺭﻭی ﺻﻭﺭﺗﺵ ﺑﺭﻕ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺷﺎﺩی ﺩﻳﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺩ. ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﺳﻳﺎﺭ ﺗﻌﺟﺏ ﮐﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺷﭘﺯ ﭘﺭﺳﻳﺩ: ‘ﭼﺭﺍ ﺍﻳﻧﻘﺩﺭ ﺷﺎﺩ ﻫﺳﺗﯽ؟’ ﺁﺷﭘﺯ ﺟﻭﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‘ﻗﺭﺑﺎﻥ، ﻣﻥ ﻓﻘﻁ ﻳﮏ ﺁﺷﭘﺯ ﻫﺳﺗﻡ، ﺍﻣﺎ ﺗﻼﺵ ﻣﯽ ﮐﻧﻡ ﺗﺎ ﻫﻣﺳﺭ ﻭ ﺑﭼﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻧم

امکانات وب

در بخشيدن خطاي ‏ديگران مانند شب باش

در فروتني مانند زمين ‏باش.

در مهر و دوستي مانند ‏خورشيد باش .

هنگام خشم و غضب مانند ‏کوه باش .

در سخاوت و کمک به ‏ديگران مانند رود باش .

در هماهنگي و کنار ‏امدن با ديگران مانند دريا باش .

خودت باش همانگونه که ‏مينمايي .

پس از تعمق در اين هفت ‏پند به اين کلمات يک بار ديگر دقت کن :

شب ، زمين ، خورشيد ، ‏کوه ، رود ، دريا و انسان


*‏زيباترين ‏خلقتهاي آفريدگار *

برچسب: نویسنده: امیرعسگری تاريخ: شنبه 23 دی 1391 ساعت: 2:57

صفحه بندی